آسایش در اشغال ( بخش سوم ) فارسي
بقلم : هیمن الاحوازی
در بخش دوم تا جبهه سوم ایجاد شده از سوی اشغالگر ایرانی جهت انحراف و تضعیف مقاومت اقوام دلاور تحت اشغال این دشمن انسانیت رسیدیم و اکنون وارد جبهه چهارم میشویم .
جبهه چهارم , ایجاد تغییر, جابجایی و تناقض در تخصصهای انسانی ملتهای مقاوم میباشد .
بدین صورت که یکی از بزرگترین فاجعه های امروزی اینست که بعضا مشاهده می شود با فشار تحمیل شده زیاد از سوی دشمن برجامعه مقاوم ما,اهل فکر و قلم که مقاومت خود را با این دووسیله پیش میبردند به ناچاربازیرگذاشتن افکار, فداکردن وتغیر خود امروزه دست به اسلحه گرم برده ودر پی آن طبیعتا عزیزانی که درامور مسلحانه متخصصند وارد اعمال رهبری فکری شده اند و این پدیده باعث شده جوانان ما, این آیندگان مهم وطن که مشغول پرورش فکری و سیاسی خویش در سطح جهانی و منطقه ای هستند بعضا دچار سردرگمی شوند .
ازجانب دیگر اگر متفکرین و دانشمندان ما که در ذات خویش باید مقاومت فکری- راهبردی داشته باشند وارد جنگ مسلحانه شوند وبالعکس مجاهدین مسلح وژنرالهای دلاوربا ذاتی مسلحانه و نظامی به کارهای غیر تخصص خویش مشغول شوند, نمیدانم عاقبت تنظیم های مقاومت به کجا خواهد رسید؟
در تعجبم که با این درونگرایی زیاد که به ما تحمیل شده این مسئله مهم بزرگ بطور شایسته در درون تنظیمها مورد توجه وبررسی قرار نگرفته است ؟ زیرا تا آنجاییکه میدانم در مقاومت با توجه به وضعیت حساس وکمبود امکانات انسانی ومالی آزاد , همچنین گذران سریع زمان ونبود نتایج مناسب از برنامه های اجرایی بدلیل عدم توازن قدرت ما با دشمن, ناچاریم کاملا با تخصص گرایی عمل نماییم.
در غیراینصورت ما انسانهایی خواهیم داشت که در کلام و افعال با ذات خویش در تناقض بوده واین پدیده بنوعی, تنوع فکری را تبدیل به تصادم کرده ونه تنها به اتحاد مقاومت ضربه میزند بلکه باعث ایجاد گروههای هم هدف ولی ضدهم وغیر متعاون باهم میگردد.
لذا نتیجه ای که ازاین بحران عاید مقاومت شده اینست که نیروهای ما بجای آنکه درراه آزادی وطن متمرکز شوند به حل اختلافات درونی وسردرگمی دیگرپخش گردیده اند واشغالگرهمچنان درآسایش است , دقیقا مانند آنچه درسرزمین اشغالی فلسطین میگذرد,تمام دنیا وعرب مشغول حل اختلاف حماس وفتح میباشند ودرتله وسیع صهیونیسم پرسه میزنند واسرائیل باراحتی همچنان به شهرکسازی خود با امنیت کامل ادامه میدهد. نهایتا اینجاست که وارد جبهه پنجم ایجاد شده از سوی دژخیمان ایرانی میشویم .
جبهه پنجم – ایجاد , سازماندهی و ارسال لشکری نفوذی به کلیه حرکتهای مقاومت وآزادی طلب برای ایجاد تفرقه , تضعیف وحذف (ترور )عناصر مهم چه در داخل وچه درخارج .
خیلی مهم است به این مطلب التفات نماییم ما که همه در اصل وپایه اشتراک داریم بایدهمیشه بیاد داشته باشیم خونهای گرانبهای جوانان و مردم عزیز فراوانی در زمین مقاومت فرو رفته و خانواده ها و یاران شهدا همچنان منتظر بثمر رسیدن محصول از این زمینند , خیلی ها از وطن خویش آواره شده , خانواده های کثیری جدا از هم در کشورهای مختلف , بعضا در اسارت و حتی تولد فرزندان در قید اسارت در تاریخ مقاومت همچنان ثبت میشود ونهایتا جوانان بیشماری در راه رسیدن به امنیت , جهت فعالیت در صحنه مقاومت میباشند .
حال با این وضعیت گران درست است که تمامی توان ما بر وطن و هموطن تمرکزیابد ولی متاسفانه واضح است ما هنوز نیروهای عظیمی را در داخل خویش صرف کرده و اگر خیلی خارج شده و به دشمن نظر کرده ایم مشاهده گر فیلم های رنگارنگ آنها بوده ایم .
سیاست زدگی بجای سیاستمداری , آزادی بخشی و فدرالیت , ایجاد انشعابات فراوان با اسامی مختلف درهرگروه وتولد پیاپی سازمانها واحزاب جدید , گسترش فعالیتهای فردی بجای کارجمعی و... همه دال بر این است که نیروهای تخریبی وارد فعالیتها شده که باید ضمن شناسایی آنها ,نیروی متخصص لازم برای خنثی سازی , سازماندهی شده وخط عملیاتی در مقابل این نیروهای شر با هوشیاری کامل وراندمانی در خور ارزش مقاومت ومقدسات وجود داشته باشد.
لذا با این گفتار ساده و(غیر جدید وغیرعجیب) و گذشت ازجبهه های فرعی دیگر, من طالب آزادی چقدر برای اصل وهدف خویش نیرو دارم که تقدیم نمایم ؟ همان اصلی که وطن است ومرا وا میدارد که گره ها را جستجو نمایم وبه رهبران محترم عرض نمایم اصل مطلب این است که من در خانه خویش بودم ومهمانی بی دعوت وسرزده آمد , گفتم خوش آمدی , زیاد ماند نگفتم چرا؟ ولی وضعیتم بجایی رسیده اکنون او به من میگوید , شما اینجا چه می کنید ؟ برو بیرون ...اکنون به جایی رسیدم که وقت و توان ندارم به غریبه اشغالگر بپردازم ولی با تمامی قدرت مشغول غلبه دادن افکارم بر خودی و همدردم میباشم .باید سازمانم را بپرستد , باید طالب تقسیم خانه خود با غریبه باشد , باید آزادی خواه نباشد شاید آمریکا به من نگری نماید ووو...لذا در پایان این بخش , از حنجره زخمی جوانان با دردهای مادران و آه یتیمان وغربت آوارگان وزجراسیران ندا میزنیم , ای رهبرانی که مطلب را در امانت خویش دارید , ای دلاورمردان وای ملتهای با درد مشترک , بیاید نگرش خویش را تصحیح نماییم وبا گفتگوی سازنده ومفید راه حل بیابیم البته نمی گوییم که مقابله با جبهه های فرعی را فراموش کنیم , ولی درمقابل این قدرت بزرگ ومریض اشغالگر باید تنظیم وبرنامه ریزی مناسب داشته باشیم واز امکانات اطراف خویش نهایت بهره برداری داشته باشیم , گذشته را با پویش صحیح بررسی نماییم ودریابم که در کجا به بیراهه قدم برداشتیم .
بعنوان مثال آیا وقت آن نرسیده که کلیه ملتهای در اسارت ایران جهت آزادی خویش با محاصره حکومت ظلم واستبداد با یک اتحاد با پایه های استوارونه فقط با شعارمنافع مشترک ومصلحت ملی که ارزش را فقط برای خود میخواهد , بصورت قوی وبراساس واقعیتها وارد صحنه شوند ؟ وبا این بینش ازراه غیرانسانی دشمن دوری جسته و حتی قوم فارس را با آگاهی درست همراه خویش ساخته تا آنها نیز ازاشغال ضحاکان ماردوش خود که بردگان اربابان غربی خویش هستندرهایی یابندکه مقابله به مثل منفی مارامنحرف خواهد کرد.
زنده باد الاحواز آزاد و عربی





