آسایش در اشغال (بخش دوم )
بقلم : هيمن الاحوازي
بعد از مقدمه ای که راجع به وضعیت عمومی حاکم بر ایران چه در گذشته وچه حال وانتظار به خود آمدن قوم فارس و وداع با شوونیسم فارسی سخن گفتیم ,بحث اصلی رابه خلق های تحت اشغال حکومت ایران متمرکز می نماییم زیرا ضمن اینکه میلیونها انسان با تمدنهای مختلف وغنی هنوز در اسارت واشغال بسر برده و در کنار آن ,راه حکومت تروریسم ایرانی به کل منطقه عربی و اسلامی باز شده وهمچنان امنیت منطقه را آنقدر بهم ریخته که دول جوار بدلیل ترس از تخریب امنیت اقتصادی وسیاسی خویش نسبت به ظلم ایران در حق خلقهای اشغال شده ساکت مانده اند.نسل کشی در عراق ,نفوذ در خلیج عربی وتهدیدات پیاپی, فتنه وخونریزی در یمن,فلسطین اشغالی ,لبنان , صومال و....همه وهمه با باز بودن دروازه های الاحواز وکوردستان ادامه داشته است .
حال ما در این بحران چه وظیفه ای داریم ؟هیچ شکی نیست ما عرب,کورد و... از زمان رضاخان امتهای اشغال شده هستیم که بخواست وکمک بریطانیا ,بر روی کار آمد تا استراتژی طویل مدت آنها را درمنطقه خاورمیانه پیاده نماید وتا کنون نیز این حوادث امروزی ادامه همان برنامه شوم می باشد.
با تمام تاکید می توانیم بگوییم اگر کسی در این مورد شک دارد یک حاکم فارسی در الاحواز یا کوردستان وغیره , قبل از رضاخان ذکرنماید؟
حال با این وضعیت در طول 85 سال گذشته ما چه کردیم ,چه نتیجه ای گرفتیم و دشمن با ما چه کرد؟ باید بپذیریم حکومت ایران خیلی ترفندها را آموخته وهمزمان با ابرقدرتها ,جهت سرکوب انسان , تغییر,رشد ونمو داشته است وبصورت مرحله ای پس ازاشغال زمین و ثروات شروع به اشغال هویت, فکر و ماهیت انسانی نمود و در این حیطه موفقیتهایی داشته است.
نهایتا می خواهیم بگوییم آنها جبهه های متعددی رادر سایه پراکندگی اقوام و عدم اتحاد مناسب ایجادکرده تا آنها را از هدف اصلی خود یعنی سعادت انسان در وطنی آزاد , دور نموده ودر نتیجه به نوعی , تضعیف مقاومت , برای ملتهای ما به ارمغان آورده اند.بدین صورت که بعد از اشغال زمین شروع به تخلیه عقیدتی با سوءاستفاده ازاشتراکهای فرهنگی در منطقه مانند دین نموده و سپس از طریق مدارس فارسی که برمردم ما تحمیل شد افکار عقیدتی مسموم خویش را در خلاء ایجاد شده به نسلهای بعدی وارد ساختند.
در ادامه آمدند دست برروی موارد شخصی,منیت و هویت گذاشته و آنقدر پیشرفت کرده که امروزه عده کثیری را وارد این جبهه نموده اند که عرب ,کورد وغیره در حال اثبات است ,من فارس نیستم ,من ایرانی نیستم ,این نامهای شهرها وروستاها اصلی نیستند,من در اختیار نام آزادی ندارم و.... جبهه دوم از این باب در صحنه بین المللی ,ملیت است.با خدمتی که بریطانیا به آنها کرد در صحنه جهانی , ما دارای ملیت ایرانی هستیم و اگر از آن جدا شده یا آنرا انکار نماییم بدون ملیت یا وطن خواهیم بود واین یعنی ابتدایی ترین حقوق بین المللی را فاقد شده که پوچ ترین فاجعه انسانی بوجود آمده در عصر حاضر می باشد.
ولی باید یادآور شد که منیت ,هویت و وطن مرا هیچ قدرتی نمی تواند تغییر دهد ولی این مسئله باعث شده نیروی قابل توجهی از مقاومت انسان اسیر شده را صرف خود نماید. جبهه سوم تغییر بافت طبیعی یعنی جغرافیا وانسان است .
با تاراج ثروات طبیعی مانند آب ,انحراف مسیر رودخانه ها وایجاد پروژه های غیر اقتصادی مانند توسعه نیشکر که همگی باعث دگرگونی زندگی طبیعی انسان در منطقه مادری خود شده از طرفی وعدم ایجاد پروژه های اقتصادی در مناطق دیگر مانند کوردستان ,بلوچستان و....هجرت اجباری بعنوان مثال به منطقه الاحواز جهت کسب رزق از طرف دیگر خود چندین جبهه فرعی برای ما ایجاد کردهلف – باید هجرت رضاخانی ادامه داشته باشد تا زمین را قوم زدایی وتک زبان وتک فرهنگی را ایجاد نمایند.
ب – تمامی امکانات وامنیت لازم را به مهاجر داده وبومی را از آن محروم میکنند باشد که مهاجر وبومی را بجان همl بیاندازند.بعنوان مثال المحمره اگر بهمین منوال وضعیتش ادامه داشته باشد , بافت عربی آن تبدیل به بافت لری – کوردی خواهد شد واین مسئله تصادم خطرناکی را بین اقوام ایجاد خواهد کردج – جنگ مذهبی , با هجرت اقلیت سنی به مناطق شیعی وبالعکس با چاشنی های سریع الانفجار که ایجاد نموده اند همیشه این امکان را دارند که مردم را بجان هم بیاندازند ,مانند آنچه بین بلوچستان وسیستان وجود دارد.
د – تزریق افکار ناشایست در بین اقوام نسبت به هم , بلوچ را اشرار به اتهام مواد مخدر ,عرب را نژادپرست خطرناک ,کورد را به سربریدن وترک را دوست مخلص خویش معرفی و تبلیغ مینمایند تا مبادا توطئه های شومشان با تفاهم بین اقوام, نقش بر آب شوند.
ه – جنگ فرهنگی , این باب نیز ابعاد فراوانی دارد که در این بحث گنجانده نمی شود ولی به این موارد اکتفا مینماییم که آنها جهت سرگرم کردن و انحراف ما حتی در اعیاد سالانه مانند نوروز ,فطر , قربان وغیره ما رااز هم جدا نموده اند در حالیکه عید نوروز درفرهنگ عربی عید شجره و بقیه اعیاد بین مسلمانان مشترک میباشند ولی بعضی را اهمیت داده وبعضی دیگر را کوچک نموده تا نوعی تصادم وتنفر بین ملتها راه بیاندازند.
از جانب دیگر جمع کردن اقوام مختلف در یک منطقه آنهارا مجبور ساخته برای ارتباط از زبان فارسی استفاده نمایند واین مسئله نسلی را ایجاد میکند که در زبان مادری خود ضعیف خواهند شد. نهایتا در تاریخ دست برده ودر تلاشند با استفاده از آن نیز تمدنها را مقابل هم قرار دهند بعنوان مثال اخیرا اشاره هایی دیده شده که نظر دارند ثابت کنند تمدن عیلام کوردی بوده است تا باز عرب الاحواز را نوعا با این پدیده در برابر کورد قرار دهند واین یعنی انحرافی دیگر.
( ادامه دارد )





